ببخشید قیمت شما چنده

"معاون دانشجويي دانشگاه تهران به اعتماد ملي گفت: تقسيم شبانه 250 ميليون تومان در ميان دانشجويان توسط دولت

اعتمادملي – مطهره شفيعي: روزي كه كروبي در انتخابات 84 وعده ارائه 50 هزار تومان به هر ايراني را مطرح كرد، كمتر كسي فكر مي‌كرد اين شعار از سوي احمدي‌نژاد در انتخابات چهارسال بعد عملي و پروژه 50 هزار توماني از سوي رئيس‌جمهور اجرايي شود: دختران كوي فاطميه شب يكشنبه، يك به يك به دفتر كوي فراخوانده شدند و با پاكتي سفيدرنگ در دستانش به اتاق‌هاي خود بازگشتند. درب اين پاكت‌ها بسته بود و ضخامت دو ميلي‌متري آنها خبر از هديه ديگري داشت. هديه‌اي كه به گفته معاون دانشجويي دانشگاه تهران از سوي رئيس‌جمهور به دانشجويان اهدا شده است اما چرا اكنون؟
" 

روزنامه اعتماد ملی




انتخابات این دوره ریاست جمهوری خیلی جالب شده است. ابر و باد و مه و خورشید و........... دست بدست هم داده اند تا روند خدمت (بخوانید آتش زدن پول نفت) ادامه پیدا کند.اگر روزی روزگاری در انتخابات مجلس و شوراها برای گرفتن رای از چلو کباب استفاده میشد، امروز دیگر پرده ها دریده شده و قلکی به نام ذخیره ارزی دست دولتیان افتاده که با این سرمایه دست به تجارت پر سود رای زده اند.
وای به روزگار دولت بعدی ! با این مردمی که تحویل خواهد گرفت.مردمی که عادت کرده اند برای انجام هر کاری رشوه بگیرند.حتی برای شرکت در انتخابات.
وای به روزگار این کشور که نه آزادی و استقلال (که حاکمان مدعی آنند) و نه پاکی و صداقت و راستگویی یا حتی مهربانی و میهمان نوازی ( که مردمان بشدت مدعی آنند)، در آن، ( آنچنان که آنان می گویند) محلی از اعراب ندارد.

زمان پست بعدی...

مدتها بود که نمی تونستم اینجا بیام، یعنی باز نمی شد که بیام.راستش خودم هم فراموش کرده بودم که وبلاگ دارم :دی

دارم به این فکر می کنم که اکثر کاربران اینترنی در ایران چنذان با این ابزار مفید و امکاناتش آشنا نیستن و بطور خلاصه با تکنولوژی حرکت نمیکنن. به عنوان مثال هنوز برای خوندن وبلاگها و سایتهای خبری تک تک اونها رو باز میکنند تا ببینن چیز جدیدی منتشر شده یا نه. حالا این به نوبه خودش چندان بد نیست چون میزان وقتی که هر کسی تلف میکنه به خودش مربوطه.در واقع مسیر فکر من به طرف کسایی بود که برای خونده شدن می نویسن .

این آدمها برای اینکه خوانندگانشون رو از دست ندن باید خیلی زحمت بکشن چون ممکنه خودشون هم یه مدت طولانی نتونن سایت خود رو باز کنن.البته اینا به من ربطی نداره.

این پست همزمان شد با گرفتن نتیجه امتحان آیلتس.نتیجه ای که اصلا خوب نبود ،ولی از اونجایی که نمره جنرال 6.5 برای موردی که من احتیاج دارم کافیه ، باید تمام توانم رو فعلا برای تورنتو نوتس و امتحانش صرف کنم.

عمو ف.یل.تر باف

نمی دونم چه بلایی سر این بلاگفا افتاده . بعد از مدتها خواستم یه سری اینجا بزنم دیدم هیچ جوری نمیشه وارد شد مگر با ف.یل.تر شکن . امیدوارم عمو ف.یل.تر باف ، ف.یل.تر منو نبافته باشه

کدام یک حقیقت دارد

 


امروز دو خبر که پیاپی آنها را در بالاترین (عزیز از سفر برگشته) می خواندم پارادوکسی عجیب درون من ایجاد کردند.پارادوکسی از احساس شادی (هر چند تقلبی) و در مقابل ٬ احساس شرم  (اما بسیار واقعی و تلخ)


خبر اول که در واقع یک مقاله ودقیقتر یک سفر نامه بود چنین تیتری داشت:


Iran: the friendliest people in the world



همه می دانیم علت چنین برداشتی چیست؟ همه ما از اوان کودکی و بلکه نوزادی٬ آموخته شدیم که   به هر قیمتی باید آبرو حفظ شود و این آبروی لعنتی چنان به اعماق ذهن ما چسبیده که بسیاری از صفات بد ما ایرانیها از جمله مسوولیت ناپذیری اغلب ما را سبب شده است و در صورت وقوع یک اتفاق  یا اشتباه ناگوار همگی دست بدست هم می دهیم که این اتفاق آشکار نشود بجای آنکه کسی مسوولیت آن را بپذیرد و کسانی تلاش در بر طرف کردن آن داشته باشند.


و اما خبر دوم که تلخ و تکان دهنده است:


تصادف خونین و بی وجدانی مسافران اتوبوس


به کجا می رویم! بارها به این موضوع اشاره کرده ام که جامعه ایرانی در حال انحطاط است و در مرز سقوط اخلاقی است. چگونه می توان پذیرفت که وجدان جمعی ( که معمولا بسیار فعال تر ٬ مسوول تر و در مجموع بسیار با اخلاق تر است) جامعه ایرانی چنان تنزل پیدا کرده که در یک جامعه کوچک آماری یعنی مسافرین یک اتوبوس ٬ وجدان جمعی در بدترین شرایط نمی تواند بر حرص آدمی غلبه کند و می تواند با خونسردی شاهد جان دادن انسانی در چند متری خود باشد.هیچ وقت توی کتم نرفت که ایرانیها در طول تاریخ برترین و بهترین و...... بو ده اند و در ۳۰ سال یا ۳۰۰ سال یا ۱۴۰۰ سال گذشته اینگونه به مرز انحطاط رسیده اند.من این را قبول نمی کنم ولی نمی توانم بپذیرم که ایرانی جماعت همیشه اینگنه در حال سقوط اخلاقی بوده است که در این صورت باید تا کنون از هم وا می پاشیدیم. چه کرده اید با این مردم؟ ایرانیها و هر انسان دیگری از هر جای نمی تواند چنین پست باشد.

حماقت بشر پایان هم دارد؟

 


خواندن این مقاله از مسعود بهنود من را بازهم یاد آن جمله مشهور اینشتین انداخت که


"دو چیز پایان ناپذیر هستند کیهان و حماقت بشر و من در مورد اولی مطمئن نیستم"


تصمیم دارم کمتر غر بزنم پس خودتان بخوانید این پست جناب بهنود را. هر چند روی سخن ایشان به مقتضای کارشان سیاست مداران بوده ولی براحتی می توان از کنه ماجرا دریافت که این واکنش سیاستمردان از کجا آب میخورد. اینکه چگونه بلاهت مردم حتی در دنیای صنعتی دامن جامعه را می گیرد. افکارم شبیه هیتلر شده و گاهی فکر میکنم بنده خدا حق داشت دنبال تشکیل دادن جامعه آرمانی بود