ما را چه مي شود؟ ( جنگ قدرت)

 


 


اين تاپيك ديگر گيج كننده است . بحران اقتصادي چنان دامن گير شده و بيماري هلندي مشهور چنان در گيرمان كرده كه عاقلانه ترين و محافظه كارانه ترين اقدامات  هم در چنين شرايطي ميتوانند تير خلاص اقتصاد كشوري را شليك كنند . حال در جامعه خاله زنك و شايعه پرداز ايراني اقدامات راديكالي مثل سهميه بندي قطعي بنزين ( هر چند اقدام دولت را در اين زمينه تحسين مي كنم) جاي خود دارند!


(۲ پست قبل چيز ديگه اي ميگفتم؟!)


بحران مسكن كه ديگر به اوج خود رسيده با اقدام دولت در زمينه ماليات بستن به دلالان و قطع وام خريد        رو برو شده انگار همه اين افرادي كه كارشان دلاليست احمق هستند و نمي توانند راهي براي فرار مالياتي پيدا كنند.


البته اين تصميم دولت يك اساس مي تواند داشته باشد و آنهم اينكه دولت مردم ايران را اينقدر صادق دانسته كه


مطمئن است تمام فعالين بازار مسكن از فردا با كارت ملي هاي خودشان پاي معاملات خواهند رفت و براي اينكه در پايين آوردن قيمت مسكن نقشي داشته باشند اندكي بيش از ماليات 30% هم پرداخت خواهند كرد.


آخر آقاي دكتر احمدي نژاد مگر شما فكر مي كنيد رئيس جمهور سوئيس هستيد كه چنين توقعات متمدنانه اي از ايراني هاي با سوابق چند هزار ساله فرهنگي داريد!


اقدام جالب ديگر هم مساله وام بود .


  اقتصاد دانان كشف كرده بودند كه وام مسكن عامل گراني بوده است و مردم فهيم هم در بحث هاي آكادميك اقتصاديشان همگي انگار دكتراي مبحث


  Butterfly effect   از استنفورد داشته باشند از ارتباط بين وام مسكن و تورم سخن مي گفتند٬  طوريكه من كه با اين حرفها كاملا بيگانه هستم و چيزي سرم نميشود و فقط  جريان سيال مغشوش  ذهنم را مي نويسم فقط با دهان باز نگاهشان ميكردم.


ولي خوب شد٬ دلم خنك شد!! 


انسانهاي احمق سزاوار تمام بلاهايي هستند كه به سرشان ميآيد


حال كه ما فكر مي كنيم تمام مشكلاتمان ناشي از وام مسكن است و تمام دولت هاي دنيا اشتباه مي كنند كه وام مسكن آنهم از نوع طولاني اش را به               شهر وندانشان  پرداخت مي كنند. بايد طعم محروميت از اين بخش مدرنيته را هم بچشيم.


البته دولتمردان راه را براي پولدار شدن نبسته اند فقط تعداد پولدارها را كمتر كرده اند و ميزان ثروتشان را حجيم تر. خب شما مي رفتيد وام 20 ميليوني يك نفر ديگر را 2 ميليون مي خريديد و چون نمي توانستيد خانه بخريد٬ يك عدد  اتوموبيل  زانتيا مي خريديد و هم بنزين زياد مصرف مي كرديد هم مزاحم نواميس مردم مي شديد و هم ديگر جوان ها را تحريك ميكرديد كه چنين خلافهايي بكنند و از همه مهمتز به تورم دامن ميزديد.


بعدش هم تصادف مي كرديد و خرج اتومبيل گرانتان را نداشتيد ناچار آن را            مي فروختيد و از افسردگي معتاد ميشديد.


حالا دولت مهربون براي همه اين مشكلات راه حل گذاشته :


بنزين كه جريانش روشنه، عوامل به فسق و فجور كشيدن جوانها هم كه از تو خيابانها جمع شدند،


كل وامهاي مسكن هم كه ممنوع شد و همه رو يكجا ميدهند به چند تا انبوه ساز تا هم وضعشون توپ بشود و هم اينكه كثافت كاريهايشان را در خيابانهاي ايران انجام ندهند . بروند دبي  بي تربيتها!


تازه شما اگر هم توانستيد  يه وام 18 ميليوني با بدبختي از كسي بخريد ديگه     نمي تونيد اين كاراي بد رو انجام بديد. چون دولت فخيمه قيمت زانتيا رو هم كرده 30 ميليون !


حداكثر مي تونيد يك 206 بخريد كه احتمالا مورد توجه جماعت معلوم الحال قرار نميگيريد و اين تيرتان هم به سنگ ميخورد!


حال باز از اين دولت بد بگوييد !


دولتي كه اندك اندك دست همه مفاسد اقتصادي را رو مي كند و در راستاي همان موضوع بحث يعني جنگ قدرت به پر و پاي كساني پيچيده كه من در راستاي صفت اصيل ترسو بودن  چيزي نمي نويسم اگر خواستيد آخرين گزارش هيات تحقيق وتفحص مجلس هفتم 


را بخوانيد.


 

ما را چه مي شود؟ ( تكرار تاريخ)

ياد جمله وحيد افتادم كه مشكل ما را در فراموشي تاريخيمان ديده بود و من با او مخالفت كردم .


به زعم من، ما هنوز آنقدر متوجه اطرافمان نيستيم (به كسي بر نخورد منظورم عقل جمعيمان است)


كه بفهميم چه ميگذرد تا بخواهيم آنرا به خاطر بسپاريم! لذا من باب همراهي با نظر وحيد بايد بگويم ما دچار بيماري بي خيالي تاريخي ( اگر نخواهيم بگوييم نفهمي تاريخي) هستيم كه به ما اجازه آناليز شرايطمان را نميدهد. اما شرايط:


چنديست كه شباهتهاي ميان امروز با اواخر دوران حكومت سابق به چشم مي خورد


افزايش سر سام آور قيمت نفت و در آمد زياد، هزينه كردن همين پول زياد در اقتصاد نحيف كشور كه سه دهه قبل منجر به سقوط محمد رضا پهلوي شد و امروز اقتصاد ايران را به مهلكه اي كشانده كه گريز از آن غير ممكن به نظر ميرسد. جنگ قدرت در رده هاي بالاي نظام  كه ديگر اين اواخر به اعلاي خود رسيده،


و به همه اينها اضافه كنيم قطعنامه هاي گاه و بيگاه شوراي امنيت كه همچون ماري اقتصاد ايران  را در بر گرفته و هر روز به طور نا محسوسي (و البته گاهي محسوس) زندگي سخت تر ميشود(اين يك مورد يگانه است)، ديدگاه امنيتي حاكم كه با توجه به تهديد هاي هر روزه طبيعي به نظر ميرسد و تحت پوشش مبازه با فساد فضاي اجتماع را جهت كنترل شورشهاي احتمالي زير نظر دارد.


همه شرايط حاكي از اين است كه سي سال پيش ورژن كمدي تاريخ اتفاق افتاده و اين بار نوبت ورژن تراژدي آن است كه من اميد دارم اينگونه نباشد و يا اصلا اين تئوري تكرار تارخ از بيخ و بن غلط باشد.


 

ما را چه مي شود؟ (پيش به سوي بحران)

ده روز قبل چيزي براي نوشتن نداشتم چون چيزي براي انديشيدن نداشتم و در اقيانوسي به عمق 2 ميليمتر به نام زندگي روزمره شناور بودم.


اما امروز، باز نمي دانم چه بنويسم. اين بار نمي دانم كدامشان را بايد بنويسم؟ نميدانم چگونه بنويسم كه به كسي بر نخورد و تگي بر پيشاني من نچسبد!نمیدانم به کدامین گناه اشاره کنم که عواقبش نا امید کننده نباشد.


از سهميه بندي ما آغازم كه امروز نقل محافل روشنفكري و عوامانه است و بر خلاف همه  من با آن موافقم و خوشحالم كه پس از يك سال بالاخره سهميه بندي واقعي شروع شد. زاويه ديد من در اين موضوع نه بحث اقتصاديست! ، كه از اين منظر احمدي نژاد در اين واويلا بد ترين زمان را براي روشن كردن آتشي كرده كه حدود 45 سال است همه دولتمردان از بر افروختن آن مي هراسند.


 ميدانيد براي چه؟


اگر گزارش خنده دار ديشب در مورد چاي را ديده بوديد كه مردم نجيب و شريف و صادق و دلال و كاسب مسلك و شارلاتان دوست داشتني ايران چگونه پس از شايعه اي هراسان به بازار ها شتافته تا چاي 5 سال آينده خانواده را خريداري كرده و انبار كنند تا شايد از اين نمد كلاهي براي خودشان ببافند .


كاري به آسيب شناسي اين ترس تاريخي ملت ايران ندارم چون در اين مقال نميگنجد تاريخ ملتي كه در طول قرون متوالي تنها داغ ننگ  به يادگار دارد و دوست و دشمن برايش ارمغان چندان متفاوتي نداشته اند وهر یک تکه ای وجود او را با خود برده اند.


طرفداري من از سهميه بندي اتفاقا كاملا از منظر متفاوتيست ، از باب فرهنگ است و من از هر دستور و قانون و بخشنامه يا طغيان  و نافرماني و شورشي كه فرهنگ نداشته مردمان اين ديار را به چالش بكشد استقبال ميكنم.


مردماني كه فكر ميكنند ما چون توليد كننده هستيم پس ميتوانيم توليدمان را دور بريزيم و حقمان است كه هر جوري دلمان خواست استفاده كنيم  يا چون عقربه كيلومتر اتوموبيل گران قيمتمان  بالاي 200 را نشان ميدهد


پس بايد تا جايي كه ميتوانيم گاز بدهيم تا آمار كشتگانمان لرزه بر اندام هر جامعه شناسي بيفكند.


در این باب یاد آقای دکتر کهنسالی افتادم که از کنترل پلیس بر سرعت اتوموبیل ها در نوروز امسال گلایه داشت و میگفت:" اگر میخواستم با ۱۰۰ کیلومتر رانندگی کنم که تویوتا نمیخریدم! با پراید میرفتم مسافرت؟!"


حال این شکواییه را مقایسه کنید با آمار کشتگان نوروز امسال که در خوش بینانه ترین حالت ۳-۲٪ از مدت مشابه پارسال پایین تر بوده است.


در مقابل اين نكته مثبت كه حماقت تاريخي مردم اينجا را نشانه گرفته است ٬عواقبي در انتظار مان (چه ما به عنوان مفعول و چه فاعلان اين امر)خواهد بود كه با شناختي كه از زير ساختهاي اين كشور داريم يقينا عواقب شيريني نخواهد بود.


 

نادر ابراهيمي

مرد!

بدون شرح!